آرمینآرمین، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 17 روز سن داره

عشق مامان و بابایی

هفته 30

سلاااااااااااااااااااام پسر گلم الهی قربون اون لگدای محکمت برم که عاشقشونم دل تنگتم مامانی از یه طرف میگم کاش زود بیای از یه طرفم اگه بیای دلم برای تکونات تنگ میشه الان یه هفته هست که خونه مامان جون هستیم امروز بابایی رفته وسایلمون رو از یزد بیاره تا بریم خونه خودمون خیلی خوشحالم که میخوام بریم خونه خودمون اتاق تو رو هم انتخاب کردیم قراره سر فرصت برات بچینم و یه فرش خوشکل هم برات بخرم فقط 10 هفته دیگه تا دیدنت باقی مونده خیلی دوست دارم آرمین گلم فعلا اسمت آرمین هست جوجه مامان بوووووووووووووووس  
21 دی 1393

هفته بیست وهفتم

سلااااااااااام به جوجه خوشکل مامان الهی قربونت برم که اینقدر تو دل مامان تکون میخوری ، امروز اینقدر تکون خوردی که گفتم نکنه مشکلی برات پیش اومده امروز هم دکتر رفتم هم درمونگاه و دو بار صدای قلب کوچولوتو شنیدم دکتر میگفت معلومه پسرت خیلی شیطونه،الهی قربونت بره مامان که دلم برات یه ذره شده راستی پسر خوشکلم کار بابا درست شد و قراره هفته دیگه اسباب کشی کنیم بریم شهرستان من زیاد خوشحال نیستم چون دوست داشتم تو شهر بزرگ زندگی کنیم برای پیشرفت تو ولی از این جهت که میریم خونه خودمون و از مستاجری راحت میشیم خوشحالم اینجوری اتاقتو میچینم قربونه فنج کوچولوم برم من
6 دی 1393
1